خدمت در محبت🌸🌷🌹💖💒
اگر چه فقط چند پسر در کلاس کتابمقدس که آلبرت تدریس مینماید شرکت میکنند، ولی او در کلاس با مشکلاتی روبروست. او درس را با دقت تمام آماده میکند و تا جایی که در توان دارد، آن را خوب ارائه میدهد. آلبرت دربارۀ کارهایی که مورد علاقه شاگردان است و میتواند به یادگیری آنها کمک کند، خیلی فکر کرد. اما با وجود این، بعضی اوقات آنها اصلاً توجهی نداشتند و اغلب اوقات مخالف انتظار او عمل میکردند. آنها چیزهایی میگفتند که غیر مؤدبانه بهنظر میرسید. همۀ این مسائل آلبرت را مضطرب مینمود. با وجود این، او
میدانست که خدا او را هدایت خواهد کرد. یک روز آلبرت در حال مطالعه کلام خدا بود و درباره
کلاس خود فکر میکرد. در حین مطالعه انجیل یوحنا باب ۱۳، متوجه شد که مسیح پایهای شاگردان خود را شست. بعد در آیه ۳۴ متوجه شد که مسیح حکم جدیدی به شاگردان خود داد: آنها باید یکدیگر را محبت کنند، همانطور که مسیح آنها را محبت نمود. اگر چه آلبرت این قسمت را قبلاً خوانده بود، ولی اکنون برای او مفهوم دیگری پیدا کرده بود. او دریافت که بهغیر از استفاده از عطای خود، خدمات دیگری نیز میتواند انجام دهد. او باید یاد بگیرد که اشخاصی را که کمک مینماید و با آنها کار میکند، دوست داشته باشد، از جمله پسرهایی که در کلاسش هستند.
خدا سرچشمه محبت است
زمانی که کلام خدا را مطالعه میکنیم، به راحتی میتوانیم محبت خدا را نسبت به خودمان درک کنیم. »و محبت در همین است، نه آنکه ما خدا را محبت نمودیم بلکه اینکه او ما را محبت نمود و پسر خود را فرستاد تا کفارۀ گناهان ما شود« )اول
یوحنا ۱۰:۴(. محبتی بزرگتر از محبت خدا نیست. محبت خدای پدر
آنقدر عظیم است که فرزندش را بهخاطر ما داد. پسر آنقدر محبتش نسبت به ما عظیم است که جان خود را در راه ما فدا کرد. مسیح نه تنها برای دوستانش بلکه برای دشمنانش جان خود را تسلیم نمود. آیا محبتی از این عظیمتر وجود دارد؟ »لکن خدا محبت خود را در ما ثابت میکند از اینکه هنگامی که ما
هنوز گناهکار بودیم مسیح در راه ما مرد« )رومیان ۸:۵(. در لوقا ۱۱:۱۵-۲۴ داستان جوانی را میخوانیم که تمام دارایی که پدرش به او بخشیده بود، هدر داد. اما در خانه، پدرش منتظر او بود. روزی که پسر به خانه بازگشت، پدر آنجا در انتظار ایستاده بود. او پسر خود را از دور دید، به استقبال او
شتافت و او را در آغوش کشید و به او خوشآمد گفت. چرا مسیح این داستان را تعریف کرد؟ او میخواست ما بتوانیم احساس خدا را نسبت به خود درک نماییم. خدا فقط اشخاص مقدس و یا آنانی را که سعی میکنند اشخاص خوبی
باشند، دوست ندارد. محبت او بسیار عظیمتر از محبت انسانی است، چرا که خدا محبت است و هر انسانی را دوست دارد.
اجازه بدهید یک داستان واقعی درباره شبانی که من او را ژان مینامم، تعریف کنم. تعدادی از جوانان در خدمات کلیسایی با او همکاری میکردند. اما طرز لباس پوشیدن آنها مورد پسند شبان کلیسا نبود. ژان به آنها اجازه داد که بیایند، ولی
قلب ًا آنها را دوست نداشت. آنها با او متفاوت بودند. یک روز که او در حال دعا بود، روحالقدس به او چنین
گفت: »ژان، تو این جوانان را دوست نداری. فقط اشخاصی را دوست داری که شبیه تو فکر میکنند. فقط کسانی را دوست
داری که شبیه تو هستند.« این باعث تعجب ژان شد. بر روی زانوها مدت طولانی دعا
نمود. او نمیخواست بپذیرد که آنها را دوست ندارد، گرچه میدانست که این حقیقت دارد. او واقع ًا این جوانان را دوست نداشت. ژان به خدا اجازه داد که او را تغییر دهد و شروع به رفتاری دوستانه با آنها نمود. به آنها کلام خدا را تعلیم داد و به این ترتیب با همدیگر دوست شدند. تمام آن جوانان محبت ژان را نسبت به خود احساس میکردند. محبت خدا آنان را فرا گرفت چرا که ژان بهعنوان شبان کلیسا اجازه داد که خدا او را
تغییر دهد و جوانان را از طریق او محبت نماید. محبت خدا در قلبهای ماست. خدا میتواند شما را کمک
نماید تا اشخاصی را که در گناه زندگی میکنند، محبت نمایید. خدا میتواند شما را قادر سازد تا شخصی را که در زندان است
دوست داشته باشید. او میتواند شما را قادر سازد تا همه انسانها را دوست داشته باشید.
کلیسای فارسی زبانان پیام آرامش در ترکیه💒💒🌸🌷🌹🙏